محمد ابراهيم آيتى
579
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
ابن اسحاق به يك واسطه از امام محمّد باقر - عليه السّلام - روايت مىكند كه : رسول خدا پس از فتح مكّه « خالد » را به منظور تبليغ ، نه جنگ و خونريزى فرستاد و 350 مرد از مهاجر و أنصار و قبيلههايى از عرب : « بنى سليم بن منصور » و « بنى مدلج بن مرّه » همراه وى بودند و بر خلاف دستور رسول خدا بر « بنى جذيمة بن عامر بن عبد مناة بن كنانه » هجوم بردند و « بنى جذيمه » هم از ترس جان خود مسلّح شدند . « خالد » به آنان گفت : سلاح خود را به زمين گذاريد كه مردم مسلمان شدهاند [ 1 ] . به روايت ديگر ابن اسحاق : چون « خالد » دستور خلع سلاح داد ، مردى از « بنى جذيمه » به نام « جحدم » گفت : اين « خالد بن وليد » است ، به خدا قسم : پس از خلع سلاح جز اسيرى و پس از اسيرى و دستگيرى جز كشته شدن چيزى نيست . به خدا قسم كه : من خلع سلاح نخواهم شد ، امّا با اصرار ديگران او را هم با خلع سلاح موافق كردند و همگى خلع سلاح شدند [ 2 ] . به روايت ديگر ابن اسحاق از امام محمّد باقر - عليه السّلام - : پس از آنكه خلع سلاح شدند ، « خالد » بيدرنگ دستور داد كه : شانههاى مردان « بنى جذيمه » را بستند ، و كسانى از ايشان را گردن زد و چون خبر به رسول خدا رسيد ، دستها به آسمان برداشت و گفت : « خدايا ! از آنچه « خالد » كرده است نزد تو بيزارى مىجويم » [ 3 ] . به روايت ديگر ابن اسحاق از « حكيم بن حكيم » از امام محمّد باقر - عليه السّلام - : رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - « علىّ بن أبى طالب » را خواست و به او فرمود : « نزد « بنى جذيمه » برو و در كار ايشان بنگر و سوابق جاهليّت را زير پاى خويش بنه . » على - عليه السّلام - با مالى كه رسول خدا همراه وى ساخت رهسپار شد و ديهء كشتگان آنها را پرداخت و غرامت هر خسارتى را كه به آنان رسيده بود داد و سپس از آنان پرسيد كه : آيا خونى بىديه و مالى بىغرامت باقى است ؟ چون گفتند : ديگر چيزى نمانده است ،
--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 71 ، چاپ حلبى 1355 . م . [ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 71 ، چاپ حلبى ، 1355 . م . [ 3 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 71 - 72 . م .